اولین پست 91
سلام نفس من.
این اولین مطلبی هستش که تو سال ٩١ واست مینویسم.این روزا خیلی سرمون شلوغه و اصلا خونه نیستیم
که بیام و واست بنویسم.اما بعد تعطیلات جبران میکنم نفسم.
روز اول عید بعد سال تحویل رفتیم خونه بابا جونها و بعد هم رفتیم جوپار دیدن آقابابا(پدربزرگ من و بابایی) و تا
شب هم اونجا بودیم و تو تا میتونستی شیطونی کردی و بازی کردی و کلی هم عیدی گرفتی
البته تا شب جز اونجا چند جای دیگه هم دیدن عید رفتیم 
روز بعد هم رفتیم خونه دایی ها و خاله های باباجون مامان جون و ظهر هم خونه باباجان من دعوت بودیم.
و عصر هم رفتیم خونه مادر بزرگ امیرحسین و امیر علی و خونه باباجون حسین.
آخر شب
دیگه توان بلند شدن از زمین را نداشتیم و تو هم کلی خسته شده بودی و غر میزدی آخه کل روز را داشتی
بازی میکردی.![]()
خلاصه خیلی روز خسته کننده ای بود.اما باید میرفتیم و به بزرگترها تبریک میگفتیم
فردا هم قراره از صبح بریم عید دیدنی و خیلی جاها باید بریم.ظهر هم خونه عمو حمید من دعوتیم. و مطمئنا
خیلی خوش میگذره
چرا میگم خیلی خوش میگذره را بعدا واست مینوسم
دوست دارم یسنا جونم



اولین پست 91
